تبليغاتX
عزلت من
Philosophical understanding


چشمانم باز است؛انوار دلم تاریک ،الوان برون تیره ؛چشمانم باز است میبینم که نمیبینم،پرده ی حجاب گسترانده بسی غم برمن و برون ز من/.


برچسب‌ها: زندگی, رنج, شادی
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 12:44  توسط zare | 

*فهم خودت را با رنجی که به تو میرسد قیاس کن اگر تورا رنجیست بسیار فهم از آن توست و اگرنه، نافهمی کنار توست/.

برچسب‌ها: فهم, فهمیدن, فلسفه, زندگی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 13:59  توسط zare | 

دوباره زندگی، دوباره رنج ،دوباره تکرار آلام و دوباره اندک لحظه ای خوش/.

# راست است که گویند هر که رنجش بیش کیفش بیشتر؟


برچسب‌ها: زندگی, رنج, خوشی
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 17:46  توسط zare | 
  

کسی که فرزندی به این دنیا می آورد بر فریب کاری زندگی محنت بارش صحه میگذارد.او باید دیوانه باشد و دیوانه وار عاشق خویش که بخواهد کس دیگری را در این مصیبت سهیم کند....

برچسب‌ها: زندگی, ناامیدی, زیبایی, خوشی, غم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 2:12  توسط zare | 

فردی به من گفت :همه چیز نسبی است در پاسخ به او گفتم حتی همین حرفت؛ بعبارتی همین نسبی است که میگویی همه چیزنسبی است (یعنی میتواند مطلق هم باشد)؛دوباره رو نمود به من گفت:پس همین حرف تو در پاسخ به من (یعنی حتی همین حرفت نسبی است) نیز باید نسبی باشد در پاسخ گفتم:بله همین هم ممکن است نسبی باشدو ممکن است نسبی نباشد(مطلق باشد) به چشمان نگریست  وگفت:اما با این اوصاف دوجواب تورا  میتوان اینطور بیان کرد:

1.همه چیز نسبی است

2.حتی همین حرف که همه چیز نسبی است نیز میتواند نسبی باشد(یعنی نسبی تبدیل به مطلق شود)

3.و میتوان این سخن بالا(2)یعنی(حتی همین حرف که همه چیز نسبی است نیز میتواند نسبی باشد ،یعنی نسبی تبدیل به مطلق شود) را نسبی دانست

4.نتیجه اینکه میان مطلق و نسبی حرکتی درکاراست و جابجایی بین آن دو و هردو(نسبی و مطلق) میتوانند وجود داشته باشند.

گفتم:فکر میکنم نتیجه عادلانه ای باشد/.


برچسب‌ها: نسبیت, نسبی, فلسفه, فلسفه نظری, فلسفه تحلیلی
+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 17:29  توسط zare | 

ادامه

***

مسلمان:اما دلایلت برای من منطقی نیست ،مگرنمیگویی سه خدا با یکدیگر وحدت دارند ؟

مسیحی:بله

مسلمان:قبول داری که واحد یعنی یک، یکتا

مسیحی :بله درست است

مسلمان:پس خدا یکتاست و همتایی ندارد ؛سخن تو مثل اینست که بگویی عدد یک همان عدد سه است(تثلیث)

مسیحی :مثال خوبی زدی،آیا قبول داری که تمام اعداد ریاضی ازعدد یک، یعنی همان عدد واحد آمدند؟

مسلمان:خب

مسیحی:تمام اعداد ریاضی متشکل از عدد یک هستند مثلا عدد دو شامل کثرت همان عدد یک میباشد ویا عدد سه شامل کثرت همان عدد یک میباشد؛ بنوعی میتوان گفت که عدد سه بمعنایی همان عدد یک میباشد،بنابراین میتوان گفت که مسیح همان خداست اما در لباس بشر

مسلمان :استدلال فریبنده ای است اگر آنطور باشد که تو میگویی وعدد سه همان عدد یک باشد، پس چه لزومی برای بوجود امدن عدد سه است؟

مسیحی:این برای سهولت در عملیات؛ مثلا سه سیب را درنظر بگیر تو میتوانی بگویی سه سیب اما سه سیبی که تو میگویی بنابر شمردن تک تک سیبها بوده و حتی میتوانی بجای سه سیب بگویی یک سیب یک سیب و یک سیب.

مسلمان:بگذار کمی تفکر کنم گمانم بر این است که استدلالت فریبی به همراه داشته است

مسیحی:منتظر دلیلت خواهم ماند

مسلمان: بنابر نظریه تو عدد 9 هم باید متشکل ازعدد یک باشد درست است؟

مسیحی:گمان کنم

مسلمان :وهمچنین عدد 10 ،11 ،12و بعبارتی تمام اعداد ایا اینطور نیست؟

مسیحی :بنظر درست می آید

مسلمان :پس اگر اینطور باشد میتوان گفت تمامی انسانها خدایند وچه باور و  عقیده ی مضحکی

مسیحی پس از دفایفی  تفکر : بگذار فردسومی  بینمان قضاوت کند تا آنچه را دست است از غیر درست است تمییز دهد

مسلمان:چه کسی

مسیحی:یک بی طرف

مسلمان: کسی سراغ داری؟

مسیحی :من یک آشنای جزم اندیش سراغ دارم که فلسفه میخواند مکتب خاصی ندارد بیشتر"اسپینوزا" فیلسوف هلندی را دنبال می کند بطورکلی مردد است اما یقین دارم به غلط قضاوت نمی کند


***فردای همان روز درهمان مکان  تمام قضیه به دوست فیلسوف تشریح شد***


فیلسوف:به جاهای خوبی رسیدید استدلال هردوتان تا حدی درست است و تاحدی غلط

مسیحی:بیشتر توضیح میدهی؟

مسلمان :منظورت را واضح تر بگو

فیلسوف:این درست است که تمامی اعداد متشکل از همان عدد یک هستند و اشتباه نیست که عددیک واحد است وتمامی اعداد بنوعی عدد یک میباشند پس میشود گفت تمامی انسانها نوعی خدا درخود دارند نه فقط انسانها بلکه تمامی موجودات

مسلمان:با این اوصاف میخواهی بگویی همه موجودات خدا هستند؟

فیلسوف:آیا اگر عدد یک نبود عدد سه بود؟

مسلمان:خیر

فیلسوف:آیا اگر عدد سه باشد عدد یک وجود دارد یا ندارد؟

مسیحی : چون تمامی اعداد متشکل از عدد یک هستند پس الزاما وجود دارد

فیلسوف :بنابراین با هستی عدد یک باقی اعداد هست شده اند وخدا بوده است که وجود روحانی اش را به سایر موجودات بخشیده است،خب من دیرم شده باید بروم،فکر میکنم مشکل اصلی تان حل شده باشد.


مسیحی و مسلمان باچهره ای حیرت زده : امیدواریم همینطور باشد خدانگهدار.

 ***

باتشکر از همراهی یکی از دوستان که سبب نوشتن این مطلب شد.


برچسب‌ها: مسیح, خدا, تثلیث, فلسفه, دین, الاهیات, فلسفه دین, فلسفه اخلاق, معارف, دینی, بحث فلسفی, ادیان, مشرک, منافق, دین و خدا, زندگی, فلسفیدن, اسپینوزا
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 13:2  توسط zare | 

اعتقاد به تثلیث بنیاد اعتقاد مسیحیان است بطوری که آنها خدا را در سه بعد پدر(خالق مسیح) ،پسر(مسیح) و روح القدس(نوعی نیرو،انرژی، فاقد دید عینی) میبینند یعنی سه خدابا  ذات یکسان  ولی از هم مجزا؛

مجادله  زیر را توسط یک مسلمان و مسیحی طرح کرده ام امید است لذت ببرید

مسلمان:خدا در جسم محدود نمیشود خدا واحد است و سه خدا در یک ذات منقسم نمیشود و این دور از واحد بودن خداوند است چطور میتوانید خدا را در جسم محدود کنید و شریکی بر او  قائل شوید، چطور میتوانید بگویید تثلیث واقعیت دارد؟

مسیحی:جالب است ...ماخدا را محدود میکنیم؟همین که شما میگویید خدا نمیتواند واحد نباشد ،خدا نمیتواند بصورت جسم ظاهر شود و ... خودتان با کلمه ی "نمیتواند" خدا را محدود میکنید آنوقت میگویید مسیحیان آن را محدود میکنند؟

مسلمان:محدود کردنی که از من ذکر شد(نمیتواند) دلیل بر محدود کردن خداوند نیست بلکه محدودیت خداوند را محدود میکنم بنابراین آن را دور از هر محدودیتی میبینم.

مسیحی:ماهم خدا را محدود نمیکنیم، از نظر ما خدا خود را در صورت بشریت(مسیح)نشان داده همانطور که نور از خورشید است وخورشید هم بدون نور نیست وما نور را میبینیم مسیح هم برای ما نوری است ازخداو مجزا از آن نیست.

ادامه در  پست بعدی/.




برچسب‌ها: مسیح, خدا, تثلیث, فلسفه, دین, الاهیات, فلسفه دین, فلسفه اخلاق, معارف, دینی, بحث فلسفی, ادیان, مشرک, منافق, دین و خدا, زندگی, فلسفیدن
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 3:4  توسط zare | 

استنتاج منطقی گر به حس(غیر حس تجربی؛نوعی شهود)مرتبط شود خود منطقی دگر است(علم حضوری) چنان مابعدالطبیعه؛ بدانیم که منطق و حس خود مترتب بر مابعدالبیعه است چنان لذات که مترتب برآلام اند و اگر فراتری نبود حس ومنطقی نبود؛ فی ما بین فیلسوف ، اکتشاف رابطه بین این دو (مابعداطبیعه و منطق) ز طریق علم حصولی را عهده دار است/.
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 10:45  توسط zare | 

وامّا لمّیّت تفکرات  در ذهن به صور انطباق کبیر بر صغیر همچنان جای سوال است چنانکه برخی بروجود روح براین پاسخ اکتفا نمودند و برخی چنان من این موارد را چنان خواب بینم همانطور که بهنگام خواب درکی ز وجود رویابودن آن(خواب) نداریم/.

پانوشت:امّا لمّیّت=سبب وجود


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 13:24  توسط zare | 

***لذت را بدنبال نباش دنباله روِ لذت شوي زدستت ميگريزد آرام شوآرام و آرام تر وآنگاه ،لذت تو را در برميگيرد بي آنکه بداني و نادان شو از دانايي دارایی ات (لذت) تا تورا ماندگار بماند/.***

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 23:59  توسط zare |